زیبایی
دخترک طبق معمول هر روز، جلوي کفش فروشي ايستاد و به کفش هاي قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد.
بعد به بسته هاي چسب زخمي که در دست داشت خيره شد و ياد حرف پدرش افتاد :" اگر تا آخر ماه هر
روز بتوني تمام چسب زخم هاتو بفروشي آخر ماه کفش هاي قرمز رو برات مي خرم." دخترک به کفش ها
نگاه کرد و با خود گفت: يعني من بايد دعا کنم که هر روز دست و پا يا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد
شانه هايش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمي خوام...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۱ ساعت 20:24 توسط فهیمه وحیدی
|