تبریک!!!
امیدوارم حالتون خوب باشه!به عنوان اولین مطلب دوباره ی وبلاگ راه اندازی مجدد وبلاگ رو به همه ی طرفداران وبلاگمون تبریک میگم.امیدوارم وبلاگمون مثل قبل پرانرژی باشه البته با همکاری همه ی همکلاسیها...
امیدوارم حالتون خوب باشه!به عنوان اولین مطلب دوباره ی وبلاگ راه اندازی مجدد وبلاگ رو به همه ی طرفداران وبلاگمون تبریک میگم.امیدوارم وبلاگمون مثل قبل پرانرژی باشه البته با همکاری همه ی همکلاسیها...
وقتی تنهاییم،دنبال دوست می گردیم،پیدایش که کردیم،دنبال عیب هایش می گردیم،وقتی که از دستش دادیم،در تنهایی،دنبال خاطراتش می گردیم.
مراقب قلب ها باشیم،هیچ چیز آسان تر از قلب نمی شکند.
ژان پل سارتر
دخترک طبق معمول هر روز، جلوي کفش فروشي ايستاد و به کفش هاي قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد.
بعد به بسته هاي چسب زخمي که در دست داشت خيره شد و ياد حرف پدرش افتاد :" اگر تا آخر ماه هر
روز بتوني تمام چسب زخم هاتو بفروشي آخر ماه کفش هاي قرمز رو برات مي خرم." دخترک به کفش ها
نگاه کرد و با خود گفت: يعني من بايد دعا کنم که هر روز دست و پا يا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد
شانه هايش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمي خوام...
ساعت 3 بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد.پشت خط مادرش بود،پسر با عصبانیت گفت:چرا
این وقت مرا از خواب بیدار می کنی؟مادر گفت:25 سال پیش در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار
کردی.فقط خواستم بگم تولدت مبارک پسرم.پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش
نبرد،صبح سراغ مادرش رفت.وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت
ولی مادر دیگر در این دنیا نبود.
آدمهای ساده را دوست دارم،همانهایی که بدی هیچ کس را باور ندارند.همانهایی که برای همه کس لبخند دارند.همانهایی که بوی ناب آدم میدهند.
خدایا یاری کن اگر روزی،جایی،چیزی را شکستم دل نباشد.
نامم را پدرم انتخاب کرد و نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم،دیگر بس است،راهم را خودم انتخاب خواهم کرد.
در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم کرد:آبی آسمان که می بینم و می دانم نیست و خدایی که نمی بینم و می دانم هست.
ای خدای بزرگ به من کمک کن که وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم،کمی با کفش های او راه بروم.